![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
88/06/15ساعت 17:15 توسط محسن نامجو |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
88/05/15ساعت 17:13 توسط محسن نامجو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
88/04/15ساعت 17:11 توسط محسن نامجو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
88/03/15ساعت 17:9 توسط محسن نامجو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
88/02/15ساعت 17:8 توسط محسن نامجو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
88/01/01ساعت 17:6 توسط محسن نامجو |
|
|
دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران هفته گذشته میزبان محسن نامجو و بابک ریاحی پور در دانشگاه تهران بودند. این جلسه که قرار بود جلسه پرسش و پاسخ میان دانشجویان و نامجو باشد، به اصرار آنها با اجرای چند قطعه ای از نامجو آغاز شد. برنامه فوق در ساعت 15 روز چهارشنبه 5 ارديبهشت در تالار شيخ مرتضي انصاري دانشكده حقوق دانشگاه تهران و به صورت رایگان برگزار شده بود و جمعیتی بالغ بر 300 نفر در سالن 200 نفری این جلسه مشتاقانه حضور پیدا کرده بودند. بی بی سی فارسی در این باره نوشت:
محسن نامجو خواننده، موسيقيدان و ترانهسرا، متولد اسفند 1354 در تربت جام است. نامجو آموزش موسيقي را از نوجواني با نتخواني و آواز آغاز كرده، و سپس رديف موسيقي ايراني را ابتدا نزد استاد شاكري و سپس نصرالله خان ناصحپور كه يكي از برجستهترين رديفدانان ايران است آموخت. وي پس از شروع به تحصيل رشته موسيقي در دانشكده هنرهاي زيبا، با سبكهاي ديگر موسيقي جهان آشنا شد، و پس از مدتي در بهمن 76 تحصيل را نيمهكاره رها كرد و فعاليت خود را به شكل تجربي و غير آكادميك ادامه داد.
|
|
+ نوشته شده در
87/04/30ساعت 14:19 توسط محسن نامجو |
|
مجموعه عکس پا , به عکاسی آقای محسن نامجو ترکيبی از سه عکس مستقل است .
|
|
+ نوشته شده در
86/06/29ساعت 13:47 توسط محسن نامجو |
|
|
Iran’s Dylan on the Lute, With Songs of Sly Protest HE plays the setar, a traditional Persian lute, and is a master of classical Persian literature and poetry. But the sounds he draws from the instrument, along with his deep voice and his playful but subtly cutting lyrics about growing up in an Islamic state, have made Mohsen Namjoo the most controversial, and certainly the most daring, figure in Persian music today. Some call him a genius, a sort of Bob Dylan of Iran , and say his satirical music accurately reflects the frustrations and disillusionment of young Iranians. His critics say his music makes a mockery of Persian classical and traditional music as he constantly blends it with Western jazz, blues and rock. Mr. Namjoo, 31, is a singer, composer and musician, but most of all, his fans say, he is a great performer. “I wanted to save Persian music,” he said in an interview at one of his studios in Tehran. “It does not belong to the present time and cannot satisfy the younger generation. The fact is that Persian music is very close to other styles, and it is possible to mix in other styles with a little shrewdness.” - “The first time I listened to his music, I found it unexpected,” said Mahsa Vahdat, a 33-year-old singer. “It started with a laugh for me and ended with a cry. His music and his lyrics express the bitter situation of my generation, and they represent the society we live in.” Defying Iran’s cultural police, he does not shy away from contemporary issues. “What belongs to us is an apologetic government,” he sings in a song called “Neo-Kanti.” “What belongs to us is a losing national team.” - Those are references to the widespread disappointment with the government of the former reformist president, Mohamad Khatami, and the constant losses of Iran’s soccer teams. “What belongs to us, maybe, is the future,” he adds, in a voice that is more resigned than hopeful. In another popular song he sings, “One morning you wake up and realize that you are gone by the wind, there is no one around you and a few more of your hairs have gone gray, your birthday is a mourning ceremony again.” After throwing in an unexpected Western melody, he goes on in a lower voice, saying, “that you are born in Asia is called the oppression of geography, you are up in the air and your breakfast has become tea and a cigarette.” - - Most music was banned after the 1979 Islamic Revolution, with only religious and revolutionary songs deemed appropriate. To this day, women are not allowed to sing. Over time the restrictions were eased, first on classical Iranian music and then, in the mid-1990s, on pop music. But after the election in 2005 of Iran’s current, conservative president, Mahmood Ahmadinejad, music came under a cloud once again. - The authorities canceled a concert of rock and jazz music in Tehran in July. In August, more than 200 people who attended a private rock concert in Karaj, 30 miles west of Tehran, were arrested. The public prosecutor in Karaj, Ali Fallahi, called the concert “satanic,” local news agencies reported. Mr. Namjoo himself has not yet been able to give a live, public performance, and he has not received a government license to sell his CDs. But he is able to perform privately, his CDs are sold on the black market and, in an inexplicable twist, his songs are played on Iranian radio stations. As of early August, his manager said, 1.6 million people had heard his music on YouTube. - In July, he did receive an invitation to a government ceremony to sing a few songs in praise of Imam Ali, the martyred son-in-law of the Prophet Muhammad and the man whom Shiite Muslims consider Muhammad’s legitimate successor. Yet, the room was filled with artists and musicians, rather than government officials. - BECAUSE of his cutting-edge style, Mr. Namjoo is under another kind of pressure. Most classical musicians are purists, insisting that the music not be altered in any fashion. They dismiss Mr. Namjoo’s music as absurd because of the way he has incorporated Western influences. If you take Iranian classical music on one side, and Western music on the other, said one critic, Reza Ismailinia, who runs a small art gallery in Tehran, “then I think Mr. Namjoo’s music is like a caricature in between, or a kind of fantasy.” - But many disagree with Mr. Ismailinia. “I think he will be remembered as a courageous artist who opened a window toward creating something new and for going beyond traditional barriers,” said Alireza Samiazar, the former director the Contemporary Museum of Art in Tehran. “I think his contribution to our music will be great.” Undeterred by the critics, Mr. Namjoo says his next ambition is to study music abroad.“I want to be challenged and get acquainted with Western music,” he said. “I was accepted too easily here.” |
|
+ نوشته شده در
86/06/28ساعت 19:28 توسط محسن نامجو |
|
|
هفته پيش محسن نامجو در تالار جابربن حيان دانشگاه صنعتي شريف تعدادي از كارهايش را براي دانشجويان اجرا كرد و در ادامه هم مثل برنامههاي قبلي، فضاي پرسش و پاسخ گرم بود.
يکربعي مانده به شروع اجرا، جلوي سالن جابربنحيان غلغلهاي برپاست. آنهايي که بليت دارند، آرام و مطمئن عقبتر ايستادهاند و گپ ميزنند تا در سالن باز شود اما جماعت بيبليت مدام چشم ميچرخانند تا بين بچههاي برگزارکننده آشنايي پيدا کنند و با «من بميرم، تو بميري» وارد سالن شوند.
بليتها همان يکي دو روز اول فروش- در هفته قبل- تمام شد؛ آن هم با وجود اينكه قيمتش براي کنسرتي که در دانشگاه برگزار ميشود خيلي بالا (2 هزار تومان) بود.
دو- سه عکاس، چانهزنان دنبال راهي براي ورود ميگردند. «شرمندهام به خدا. اصرار نکنيد. جا نداريم.» يکيشان ميگويد: «ما که صندلي نميخواهيم؛ ميايستيم و عکسمان را ميگيريم.» و جواب ميشنود: «نميشود سالن را شلوغ کرد. آقاي نامجو به اين چيزها خيلي حساسند».
بالاخره در سالن باز ميشود. گرچه بليتها را با اسم فروختهاند اما ديگر زياد گير نميدهند و هر کس بليت دارد ميتواند وارد سالن شود.
تا 5 ميشمارم
دو- سه عکاس و فيلمبردار با خيال راحت دوربينهايشان را در جاي مناسب کاشتهاند و منتظر شروع برنامهاند.
بچهها بهآرامي و منظم وارد سالن ميشوند؛ گرچه انگار سروصداي بيرون سالن تمامي ندارد. سرود ملي پخش ميشود و يکي قرآن ميخواند.
بعد، تقريبا رأس ساعت يک خود نامجو ميآيد؛ با لباس جين و آن کلاه معروف. در سالن را ميبندند، در حالي که شايد يکسوم صندليها هنوز خالي است. نامجو ميخواهد صحبتش را شروع کند اما سروصدا نميگذارد.
«اشکالي ندارد؛ در را باز کنيد بگذاريد همه بيايند. فقط خيلي سريع اين انتقال انجام شود.» به نظر کمي بيحوصله و عصباني است. باز ميخواهد حرف بزند اما همه نگاهها به در سالن است. ميگويد: «به من گوش کنيد!» و باز منتظر ميشود. با صداي بلند ميگويد: «تا 5 ميشمارم، اگر نيومديد تو...» و بعد صدايش را پايين ميآورد: «تا 6 ميشمارم.» جمعيت ميخندند.
بالاخره برنامه شروع ميشود. نامجو از کساني که روي زمين نشستهاند عذر ميخواهد و ميگويد از اينکه دور هم جمع شدهاند تا اين کنسرت اجرا شود خوشحال است.
از ديويد بووي تا داوود مقامي
قسمت اول برنامه، اجراي موسيقي است. البته نامجو در لابهلاي قطعهها توضيحاتي هم ميدهد. از «داماد باد» شروع ميکند که شعرش از ناصرخسرو است؛ «بايد که حال و کار ديگر سان کنم». خودش ميگويد که بحر عروضي اين شعر در کل ادبيات کلاسيک بينظير است و برايش ريتم و ملودي لنگ ساخته. آهنگ از کارهاي قديمي نامجو در کنسرتهاي پژوهشي 78-76 است و ظاهرا کسي آن را نشنيده. قطعه که تمام ميشود، نامجو باز بر فيلمبرداري نکردن تماشاچيان تاکيد ميکند. ميگويد کاري نکنيد که وسط هر قطعه هي با چشم و ابرو بهتان بگويم: «نگير!». ملت از ژانگولري که او با صورتش اجرا ميکند به خنده ميافتند. قطعه دوم «نوبهاري» است که با گيتار اجرايش ميکند؛ «البته من نوازنده گيتار نيستم. نوازنده سهتار هم نيستم. اگر بيادبي کردم ديگر ببخشيد». سالن را سکوت فرا ميگيرد. صدايش معجزه ميکند. وقتي ميرود بالا و ميخواند: «اي گنج نوشدارو، بر خستگان گذر کن...» تشويق بيامان حضار داد ميزند که چقدر کار، همه را گرفته. و بعد... «A track from David Bowie and Davoud Maghami»؛ آهنگ «مرغ شيدا» که اين عبارت نامجو پيش درآمدش است. اين يکي را با سهتار اجرا ميکند و البته موقع زدن، چند باري هم سوتي ميدهد. اما طنين آوازش هوش از سر همه برده و کسي اينطور جزئيات را نميبيند. تحرير روي Alone همه دست ميزنند و سراپا گوش ميشوند؛ بيصبرانه منتظر نقطه حساس اين آهنگند. نامجو به آنجا كه ميرسد، به جاي کلام، فقط ريتم را با دهان اجرا ميکند و قضيه به خير و خوشي تمام ميشود. براي آهنگ بعدي ملت از توي سالن داد ميزنند و قطعه درخواستي پيشنهاد ميدهند. نامجو اسم يکيدو تا آهنگ را که ميشنود، سريع به حرف ميآيد: «به ما لطف کردند و اجازه دادند که براي اين برنامه دور هم باشيم. ما هم بايد قوانين را رعايت کنيم تا اين امکان را براي دفعات بعدي از خودمان نگيريم. بعضي از اين آهنگهايي که شما اسم ميبريد، خودم از اينکه همان يکدفعه هم خواندمشان پشيمانم». بعد هم با هوشمندي شريفيها را تحويل ميگيرد: «از اينکه اين برنامه را در جمع شما اجرا ميکنم خيلي خوشحالم. چند تا از نزديکترين دوستان دبيرستان من در اين دانشگاه درس خواندند. خودم هم چند شب در خوابگاه دانشگاه شما خوابيدم. بازي ايران عربستان که 0-3 برديم را توي همين خوابگاه طرشت ديدم». سالن با اين حرفها به وجد ميآيد. «عشق هميشه مراجعه است»؛ اين اسم آهنگ بعدي است؛ با شعري طنزآميز از خود نامجو که براي اداي دين به ترجيعبند معروف هاتف اصفهاني سروده. قبل از اجرا کمي در مورد چگونگي اجراي طنز در فرم توضيح ميدهد. لطيفهاي هم تعريف ميکند که باز همه به خنده ميافتند. بعد ميگويد: «توي مصاحبه قبل عيدم با همشهري جوان، تيتر خوبي براي مطلب انتخاب کرده بودند؛ «اگر قرار است بخنديم اول به من بخند». من اگر از رابطه مريد و مرادي يا استاد و شاگردي خوشم نميآيد، بايد اول از همه خودم را ضايع کنم». حسن ختام قسمت اول برنامه «رو سر بنه به بالين» مولوي است.البته وسطش هم چند بيتي از باباطاهر ميخواند و بعد يکهو، ملت دو ترانه معروف از جيم موريسون را ميشنوند که با آواز ايراني اجرا ميشود: People are strange و Break on through to the other side . همه توي شوکند از شنيدن تحرير آواز ايراني روي کلمه Alone . اما نامجو کارش را خيلي خوب بلد است. وقتي آهنگ تمام ميشود صورتش قرمز شده و عرق از بدنش سرازير است. تماشاچيها ولي حاليشان نيست؛ مرتب دست ميزنند و سعي ميکنند نامجو را که از پشت ساز بلند شده دوباره سرجايش برگردانند. اما او خستهتر از اين حرفهاست. با دست تشکر ميکند و ميرود براي 5 دقيقه آنتراکت. نقد بيتواضع سر 5 دقيقه به سالن برميگردد و خيليها سيگارشان را نصفه خاموش ميکنند تا به حرفهاي استاد برسند. «اگر پارسال ميخواستم صحبت کنم با اين اطمينان حرف نميزدم اما الان که توجه و لطف شما موزيکبازان جدي و حرفهاي به کارم را ميبينم، با يقين بيشتري صحبت ميکنم»؛ نامجو حرفهايش را اينطور شروع کرد. «من ماتريال کارم که سنت باشد را خيلي خوب ياد گرفتم. بعد از آن چند مرحله را طي کردم تا به اين برسم که علاوه بر تحرير چهارگاه ميشود عوعوي سگ را هم در آواز آورد. براي همه اين کارها هم توضيح تئوريک دارم. متاسفانه تا به حال نقد جدي روي کارهايم نديدهام. دلم ميخواهد به چالش کشيده شوم تا اين مباني تئوريک را توضيح بدهم. گرچه در برابر همه شما موضعم تواضع و خاکساري است، اما در مورد نقد تئوريک اصلا بناي تواضع ندارم.» همه بي سوادند
او سپس به آبشخورهاي فکرياش که به 3 کنسرت پژوهشي در دهه 70 منجر شد اشاره ميکند؛ «خواننده در آواز سنتي کارش انتقال معناست؛ چيزي به شعر اضافه نميکند. گروه 6 ماه تمرين ميکنند، خواننده 2 جلسه هم سر کارشان نميآيد. اما در آخر همه چيز به اسم او تمام ميشود؛ آن هم وقتي که همه خوانندههاي ما بيسوادند. کدامشان يک فيلم از اسکورسيزي ديده؟ بپرسيد ازشان که آخرين کتابي که خواندهاند چه بوده؟» گروهي از جماعت از اين حرف به وجد ميآيند و کف ميزنند اما لااقل نصف سالن با نامجو همراه نيستند. او از ليبل کاست «خط سوم» مثال ميآورد و ميگويد: «خواننده در همين چند خطي که براي ما نوشته، پته بيسوادياش را روي آب ريخته است». اما نگاه خود نامجو به آواز چيست؟ «براي من حنجره فراتر از ساز يا سبک است. حنجره يک ابزار توليد صداست؛ هر صدايي که در طبيعت وجود دارد.» نامجو از شعر آوازها هم انتقاد ميکند؛ «شعرهاي کلاسيک ما مضمونگرا و توضيحي هستند؛ تبييني نيستند که با تکرار و تاکيد روي حروف و واژهها، حسي را بيان کنند. شعر «نو» و «سپيد» و «زبانشناختي» هم تناسبي با موسيقي ايراني ندارد. کارهاي جدياي که در اين زمينه شده بيشتر بار طنز دارند و آدم را به خنده مياندازند.» نامجو اينجا از «در گلستانه» مثال ميآورد و قسمت «چه کسي پشت درختان است...» را با کر و آواز تنها تقليد ميکند. شماره ميدهم بپرسيد آخر صحبتهاي او بحث در مورد تلفيق گامها به جاي تلفيق سازهاست؛ «البته در موسيقي تلفيقي اصلا نميتوانيم خودمان را با خارجيها مقايسه کنيم؛ آنها در کيلومتر پنجاهند و ما هنوز متر اول را هم نرفتهايم. اما من دلم خوش است که در اين جاده خاکي که پيش گرفتهام نفر اولم.» حالا نوبت پرسشهاي حاضرين است؛ جايي که نارضايتيها خودش را نشان ميدهد؛ «چه خلأ مشخصي در موسيقي سنتي احساس کرديد که فکر کرديد صداي سگ پرش ميکند؟»، «آيا در شأن يک هنرمند هست که در مورد ساير هنرمندان اينطور صحبت کند؟»، «چه مشکلي با ناظري داريد که او را استاد نميدانيد؟» و جواب نامجو؛ «با اين حرفهاي غرضورزانه به جايي نميرسيم. معلوم است که من فکر نميکنم در موسيقي ايراني جاي صداي سگ خالي بود. اگر بپذيرم که من هنرمند نيستم اجازه ميدهيد در شأنم باشد؟» و در مورد ناظري: «من نميخواستم اسم بياورم؛ خودتان آورديد. به هر حال من ايشان را هفته پيش در مجلسي ديدم و اظهار تلمذ و خاکساري هم کردم. اما شماره کساني را که آنجا بودند ميدهم؛ بپرسيد ايشان با چه آمادگي برنامه اجرا کردند. وقتي سه سالم بود آواز ناظري مو به تنم راست ميکرد اما وقتي الان از نزديک ميبينم، معلوم است که آن اسطوره در ذهنم ميشکند». حرف نزن، بخوان وقت جلسه به پايان رسيده اما هنوز کلي سؤال روي ميز مانده است. «شمارهتان را پاي برگه سؤال بنويسيد، بعدا با شما تماس ميگيرم. در دانشکده حقوق دانشگاه تهران هم همين کار را کرديم و با بعضيهاشان حسابي رفيق شدم.» بعد به گوشهاي ميرود تا سيگاري روشن كند. چند نفري اصرار دارند شماره موبايلش را بگيرند. «به خدا زندگي شخصيام با اين شمارهدادنها کلا به هم ريخته؛ نميتوانم شماره بدهم.» کم کم طرفداران ناظري نــــامجو را دوره ميکنند. مثل اينکه قصه هنوز ادامه دارد. بينقابي يك ضد قهرمان نقاب بدجور روي صورت همهمان چسبيده. هميشه بايد حواست جمع باشد تا به كسي رو ندهي، خوب حواست را جمع كني كه اگر شوخي ميكني يا اهل بگو بخندي كسي با تو پسرخاله نشود و پايش را از گليمش درازتر نكند. خيليها هستند كه اهل تكهپراني و شوخياند، اما يك سر سوزن تحمل ندارند كه وسط گذاشته شوند. به بقيه بخند اما كسي به تو نخندد. و اتفاقا اين رفتار طرفدار هم دارد. چون طرف، خودش را وسط نميگذارد. كلا لازم است براي خودمان ساحت مقدسي قائل شويم. چهارچشمي مواظب باشيم كه ديگران را بترسانيم تا كسي پررو نشود. مدام بايد كلاس بگذاريم تا جديمان بگيرند و كلي سياست جور واجور تا بقيه حساب دستشان بيايد كه ما آدم مهمي هستيم. البته چيز تهوعآوري به نام شكستهنفسي و فروتني داريم كه همهشان ادا و اطوار و تعارف و تكلف براي به رخ كشيدن بزرگواري خودمان است. اين همه مقدمه براي اين بود كه كمي جنبه بينقابي و بينقابها را داشته باشيم. تجربه چند كنسرتي كه محسن نامجو داشته و واكنش بعضي مخاطبها نشان ميدهد كه ما بعضي وقتها نياز به نقاب داريم. تجربههاي كاشفانه و رفتار يك خوانندهاي كه راحت و بيريا خودش است را نميپسنديم؛ چون دوست داريم با جلال و جبروت مواجه شويم. عشق استادسازي و اهن و تلپيم و اگر كسي هم بخواهد سؤالي را پيش بكشد، با يد با زرنگي و خيلي جدي اداي فردي معترض را دربياورد و از خودش قهرمان بسازد.
ادا و اطوارها و لودهبازيهاي بعضي از حاضران در برنامه نامجو در جشنواره اختتاميه تئاتر دانشجويي روي اعصاب است. انگار آنها احتياج به استاد اسمگندهاي داشتند تا جيكشان درنيايد و تا آخر ساكت باشند. و يا در جلسات پرسش و پاسخ گذشته از جنس حرفها، يك آدمي بيشيله و پيله دارد حرفش را ميزند. سياست هم خرج نميدهد تا هواي كسي را داشته باشد. خيليها هم بيآنكه سودي به صاحب اثر برسد، مفت و مجاني دارند با كارهايش حال ميكنند. اصلا مگر در اين چند ساله ما چند تا خواننده داشتهايم كه قطعههايش فقط به درد موزه نخورند و تكرار مكررات خنجر و چاقو و مرد تنها نباشد، تقليد مقلدان چند دهه پيش نباشد و اصلا يك چيزي باشد كه بتوانيم روي ميز موسيقي دنيا بگذاريم بدون آنكه آنها به ما بگويند خودمان بهترش را داريم؟ نبايد در نقد را تخته كرد ولي خيلي جدي به شوخي و بازيگوشي و جدي نبودن احترام بگذاريم و قدر بينقابها را بدانيم؛ خصوصا كسي كه شبيه ماست.
|
|
+ نوشته شده در
86/05/30ساعت 14:32 توسط محسن نامجو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
محسن نامجو
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 تیر 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| پیوندها |
|
Mehrdaad Beat Aana Miyane-Meh Cold-Coffee |
|
RSS
|